|
نمی دونم چرا دلم می خواد یه چیزی بنویسم!هرچی٬مهم نیست٬خسته شدم از بس زور زدم که بنویسم٬نشد.اصلن کلن خسته شدم٬کی گفته که نمی شه چرت و پرت نوشت؟ولم کن بابا!حالم داره بهم می خوره از بس که حالم داره بهم می خوره ازین زندگی گه نکبتی...جاش رو دستم مونده٬اشک ققنوس می خواد٬میای رو دستم گریه کنی؟تو سایت که زشته آخه!من یه چیز خطرناک تو جیبم دارم که ممکنه ازش استفاده کنم٬فکر کنم خیلی حال بده. تو چرا گم نمی شی از جلو چشام؟متنفرم٬از تک تکتون٬از توی الدنگ که نمی فهمی داری چیکار می کنی٬کور شدی٬نمی بینی چه جوری داری ذره ذره پودرش می کنی٬پودرم می کنی٬جز فوضولی و زر زر مفت هیچ کاری بلد نیستی.ااااااااااااااه....خفه شو!صداتو نشنوم٬دلم می خواد برم بشینم تو حوض وسط دانشکده٬سیگار بکشم٬کر کر بخندم به آدماش٬رانی هلو هم باشه که درشو انگشتر کنم. صدای خنده هات می پیچه وسط گریه هام٬مغلوب میشم مثل همیشه٬کم میارم٬گند میزنی به همه ی روزای گند زندگی گندم... متنفرم٬از توی پ.فیوز بی شرف که چنبره زدی رو...همه چی٬بلند شو برو دنبال کارت دیگه!داری دنبال چی می گردی آخه تو این گه و کثافت؟چه جوری بهت بفهمونم که خوش اومدین یعنی باز که تو پیدات شد عوضی٬گم شو... از تو هم متنفرم که انقدر بچه ای که نمی فهمی دارن ازت سواری می گیرن!ارزش دلسوزیم نداری بدبخت!وااااااااااای که چقدر دوست دارم زیر پام لهت کنم٬صدای له شدنتو بشنوم٬بعد بذارمت تو دهنم٬بجوامت٬بعد تفت کنم تو غذای اون عوضی تر از خودت٬بخوره سیاه شه کبود شه نفسش بند بیاد بمیره گریه کنی بخندم٬بخندم٬بخند...م... چرا فکر می کنی در قبال من مسوولیت داری؟اونم سنگین؟چرا نمی ذاری هر گهی که دوست دارم بخورم؟بیام بزنم تو گوشم قرمز شه دلت خنک شه؟ولم می کنی بعدش؟ لعنت...خوش مزه س؟شیرینه؟دوست داری؟داره پاهاتو می ماله برات؟گور...بابا نداری که تو٬مامانم نداری که یه چیز دیگه بگم.نمی گم...خسته می دونی چند بخشه؟بخش آخرش منم. کودن خرفت نفهم!به تو چه؟چرا گورتو گم نمی کنی سایه ی سنگینتو برداری ببری که خم نشم اینجوری؟تا نشم؟شدم؟ازت متنفرم...کاش میشد بیام اینو داد بزنم تو صورتت آب دهنم پشنگه کنه روت با پشت دست پاکش کنی پاک نشه٬کلی حال کنم٬هرچیم با آب بشوریش نره بمونه همیشه هروقت میری جلوی آینه حرصت درآد با مشت بزنی خوردش کنی دستت خون بیاد٬نتونی دیگه صورتتو پاک کنی با پشتش بیشتر حال کنم...حرف میزنی هی می رینی تو اعصاب گه مرغی آدم که چی؟که دوسم داری؟واقعنی؟نمی خوام! تورو یادم رفت!از تو هم متنفرم که چشمای بابا قوریتو دوختی این پایین٬ولی هیچ غلطی نمی تونی بکنی جز نبودن که وقتی لازمت دارم نباشی دلمو خوش کنم به خوابایی که خیلی وقته نمی بینم٬چرا راستی؟دست خودته؟اگه آره که خیلی نامردی... حالم بهم می خوره از همه ی روزا٬آدما٬دلم می خواد داد بزنم یه جوری که گوشاش درد بگیره٬بره دکتر٬بفهمه لوزه ش چرک کرده٬من ولی عمرن بهش نمی گم ژلوفن قویه زیاد نخور.بذار بخوره درد بگیره ببینه حس کنه.می کنه؟می تونه؟ دوست دارم همین الان یه طناب آویزون شه از آسمون٬کنفی باشه٬سرشو بگیرم برم بالا٬فرقی نمی کنه کجا٬اینجا نباشه فقط.کبوترای رو بالکنم خیلی دوست دارم خفه کنم بس که هی خراب کاری می کنن رو لباس تمیزا٬مد شده انگار!سراشونو با دندون بکنم لب و دهنم خونی شه٬فکر کنم رژه٬هی لبخند ژوکوند بزنم کیف کنم. مرجان دیگه اتودشو بهم نمی ده٬تازه قولم دادم٬زیرش بزنم نامردیه٬نامردم؟هستم؟هستم...گه لجن عوضیم هستم به گمونم...مهم نیست!زندگی که خوبه!دنیا که قشنگه!آسمون که روشنه!خدا که بزرگه!آدما که آدمن!گل و سبزه و پرنده هم که هست به اندازه ی کافی٬آب و غذا٬بیشتر می خوای؟نا شکری نکن دیگه!اومدی و نسازی!برو یه گوشه بکپ٬صداتم در نیاد٬خب؟آفرین بنده ی خلف خودم!جفتم برات گذاشتم که بری حال کنی دیگه٬زیاد شین مافیا بازی کنین٬پانتومیم٬دوست داری؟ چون زورت زیاده باید گوش بدم به حرفت؟چون رییسی؟چون می تونی یه خط قرمز بکشی رو اسمم؟چرا به تو گیر میدم؟ببخشید.آقا اصلن من ضایع خدایی٬هرچی دوست داری بگو٬ولی من رو این چند نفر حساسم! یبسی٬یبوست حاد٬مونده بود رو دلم.(با تو نبودما!) عوضیا... حالا همه با هم بریم بمیریم... که چی؟ ل ه ش د م م ی ش م ه ن و ز ه ی ز ی ر چ ک م ه ه ا ی ق ر م ز ب ر ا ق ش ک ه م ث ل م ا ل ل و ک خ و ش ش ا ن س ه... مهم نیست٬کلن. پ.ن:یه شب مهتاب٬ماه میاد تو خواب... + نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 توسط بشرا |
|
| ||||||